ميرزا مهدي خان استر آبادى
مقدمهء مصحح 6
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى )
ساخت ، امّا آيا عذر كسى كه خود را در متون فارسى مجتهد بداند ، در آشنا نبودن بدين كتاب پذيرفته است ؟ بخصوص كه هنوز هم درّه در خارج از محيط مدارس دولتى تدريس مىشود و علاقهمندانى دارد . پس چه بهتر كه متنى منقّح از آن در معرض مطالعهء اين دسته قرار گيرد . امروز نوشتههاى مغلق اديبان گذشتهء انگليسى و فرانسوى پىدرپى بچاپ مىرسد ، و در كشورهاى عربى مقامات بديع الزّمان و حريرى و رسائل خوارزمى و صاحب ابن عباد تجديد طبع مىشود ، و كسى بدانها ايرادى ندارد . حال اگر قهرمان تاريخ ميرزا مهدى خان ، و يا شخص او مورد بىمهرى بعضى است « درّهء نادره » چه گناهى دارد ؟ و چرا تجديد طبع نشود ؟ بعضى مىگويند چون استفادهء از اين گونه كتابها در صلاحيت اقلّيت محدودى است بايد از دسترس خارج گردد . اينان حكم خود را دربارهء همهء كتابهاى ادبى مانند : كليله ، مرزباننامه ، چهارمقاله ، جوامع الحكايات ، سندبادنامه و حتّى گلستان هم تعميم مىدهند . با اين دستهء بخصوص سخنى نداريم ، زيرا كسى كه بين نثر تاريخى و نثر ادبى فرقى نگذارد ، و از نامههاى ابو نصر مشكان و منشآت منتجب الدين همان را بخواهد كه از نامهء بازرگانى مطلوبست ، مانند كسى است كه فايدهء كاسهء كاشى را منحصر در غذاخورى بداند و بگويد چون كاسهء مقلّم عصر صفوى به كار غذاخورى نمىآيد و ديگر امروز كسى در كاسه غذا نمىخورد ، پس خريدن و نگاهداشتن آن كار عاقلانهاى نيست و بايد آن را از قفسهء موزهها بيرون آورد و بدور ريخت ! . او متوجه نيست كه اهميّت ظرف كاشى عصر صفوى يا تنگ سفالى دورهء سلجوقى ، در به كار آمدن آن براى غذاخورى و آبگيرى نيست ، بلكه بخاطر هنر سازنده در پرداختن و رنگآميزى اين اثر نفيس است . همچنين در كتاب نصر اللّه منشى يا محمد بن على سمرقندى ، مفاوضات شير و شغال و موش ، و گفتگوى درندگان و جانداران مورد بحث نيست ، و كسى چهار مقالهء نظامى عروضى را مستند تاريخ نمىداند ، بلكه آنچه خاطر فاضلان و اديبان را مشغول مىدارد ، مهارتى است كه نويسندگان اين كتابها در تحرير و ابداع جملهها به كار بردهاند ، و سبكى است كه براى ريختن معانى در قالب الفاظ برگزيدهاند . در